اومدن هم اتاقی جدید که خود دبیرستانیمو دقیقا جلو چشمم آورد ٰٰ تیکه ی پازلی بود که 10 دقیقه صحبت نیمه شب گذشته با پدر و مادرم ٰٰ جفت مکملش شد .
این شد که تصمیم گرفتم از فرصت اومدن این " فرشته ی نجات " به زندگیم استفاده کنم به یاری خدا ...می خوام کمی بهتر و شبیه تو بشم ... شبیه بهار
برچسب:
نویسنده: مونا