برای تازه وارد ها ... ! :دی - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
* روش کلیک کنید تا برید به صفحه ی اصلی سایت و بزرگتر ببینید و بخونید :)
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست ... - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
خب حقیقت اینه که کمتر از دو ماه و نیم از آخرین دیدار تو در فصل امتحانا میگذره ولی نمی دونم چرا حس میکنم یه سال ، دو سال ... خیلی ساله ندیدمت ...دلتنگیم با سکوت زیادم و نقش بازی کردنم برای خانواده با بی هوا خندیدن و شلوغ کردن خونه تابلو میشه ...تو غرور ِ منی ... تا برنگردی به جایی نمیرسم .
هوایِ ابریِ بعد ِ بارون ... - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
× قالب وب عوض شد ...:)
در این مدت ... - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
سلامبعد از مدتها لبریز شد ... حوصله ی من ٰ صبر ِ آسمون ...داره بارون میاد ... شدید ... قطره هاش گاهی میوفته رو دستم . رو مانیتور لبتاپ ... صدای شدید رعد و برق و رگبار و باد ...بعد از مدتها دلم دستمو گرفتو آورد نشوند پای "پست مطلب جدید " ...اتفاقای زیادی افتاده ... جز همون یه بار که ازت خواهش کردم بر...
دارم از ناراحتيت آتيش ميگيرم نازنين ... - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
هااااااااااي از من بي خبر ! هاااااااااي از خودت بي خبر!از اشكهايم بي خبر ! ... از دل ِ تنگم بي خبر !....هااااااااااي !!!!حركت ِ دونه هاي درشت و يخ كرده ي عرق رو روي پوست ِ تنم حس ميكنم ... روون شدن ِ اشكهام ...صدام كنيُ نتونم كمكت كنم ؟؟؟؟ وااااااااااااي بر من ...
كامنتي به دوست ِ بزرگوارم ... - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
سلام مدت زيادي ِ كه اينجا* نيستيد ....من به برنامه اي كه پيشنهاد داديد گوش دادم و الان نزديك يك ماهه كه هيچ صحبتي بين من و اون آقا نيست ... از مطالبي كه گاهي در صفحه ي مجازيش مي نويسه باخبرم كه اوضاعش مساعد نيست و از تنهايي ِ عميقي رنج ميبره كه حتي شلوغي ِ مسئوليتهاي ريز و درشتش در محيط كاري ِ شخصيش...
اشك - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
اين جمله رو زياد تو ذهنم تكرار مي كنم : يا مَن اِسمُهُ دَواء و ذِكرُهُ شَفاء و سِلاحُهُ البُكاء *بعد از چنين روز حالا اومدي و يه چند خطي حرف زدي ، تو وبلاگت ... خوندم ... يه بار فقط ... چونكه ...چونكه ... چشام خيس شد ... والله قسم آقا كه جز شما كسي رو نمي خوام ...بهت مي رسم و براي هميشه قدرتو ميدونم...
ماهت آمد ... ماهم را مهمانم كن ... دست منو دامان ِ تو ... - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
روزه دارمو افطارم از آن لعل لب استآری افطار رطب در رمضان مستحب است
خداي رمضان گره بگشا ... الهي آمين - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
روزگارم بي ترحم / بين ِما فاصله انداختپر پروازو بِهِت داد / واسه ي من قفسي ساخت
گاهي كه از زندگي مجازي متنفر مي شوم ...* - تاریخ: 1391/6/8 ساعت: 18:18
بيماري ِتو بيماري ِ منوز بهر تو تببيداري ِ منتا صبح پرستاري ِ منتا صبح ...* مي خوام گريه كنم محمدرضا ...از دست ِ تو ...:((يعني جرئت نمي كنم برات نظر بذارم !!:((خدايا به اين آقاي بزرگواره عصباني سلامتي بده ...بهم گفتن كه يه مدت به پر و پاچه ت نپيچم تا تنفرت كمتر شه ...حالا از چي ِ من متنفري نمي دونم ...
گفتی :"معمولا" فورا پاک می کنی ... - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
کاش می توانستم بنویسم که تو از عشق چه می دانی ؟ نپرسیدم اما سوالم این بود که چرا دوستت دارم .. چرا تو با همه فرق می کنی برایم ... چرا از فکرت بیرون نمی آیم ... چرا رفتم زیر باران گلایه ات را به خدا کردم ... چرا التماس کردم .... نمی دانم بعدها که یاد امشب بیوفتم چشم هایم دویاره خیس می شوند ... التماس...
در نمازم خم ابروی تو ... - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
یه لحظه به خودم اومدم ، غمی سنگینی کرد ... از اینکه حتی یک دم هم یادت از خاطرم نمیره دلم گرفت ... دلم گرفت از اینکه چرا ، چطور تو اینقد تو وجودم ... نمی دونم ... نمی دونم چرا دستمو که برای نیت بالا می برم ؛ الله اکبر ... الله اکبر عزیز دلم از این همه زیبایی تو ؛ تنهایی من ... الله اکبر .... حمد و سو...
خدا زودتر خواست ...زودتر خاست - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
احساس نمی کنم که با غصه خوردن از دوریت که منو ضعیف کرده جسمی و روحی و درسی بتونم بهت نزدیک بشم ... اینطوری شبیه تو نمی شم ... اومدن هم اتاقی جدید که خود دبیرستانیمو دقیقا جلو چشمم آورد ٰٰ تیکه ی پازلی بود که 10 دقیقه صحبت نیمه شب گذشته با پدر و مادرم ٰٰ جفت مکملش شد .این شد که تصمیم گرفتم از فرصت او...
هردم از اين راه برَي مي رســـــد ! - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
در اولين ساعات بهاريم تو دانشگاه ، چشمونم به ديدار ِت روشن شد ...عزيز دلم چه آرامش كوتاهي ... چه زيبايي ! ***امروز كه بعد از مدتها سري به دبيرستان زدم ، بزن و برقص ِ بچه ها تو حياط رو كه ديدم به اين فك كردم كه اينا احتمالا اگه تو مهدكودكاي آينده تربيت مي شدن ، حتما فرق مي كردن ... اونجا ساز و آواز ت...
آخه چرا ؟ - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
آقا ! عزيز ! اين چه كاريه ؟؟ بعد ِ اين همه مدت كه نبودي ، سه دقيقه " آن" ميشي ! اونم invisible ؟؟!!!چرا ؟ ):
سه گانه اي از سالهاي دور - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
اولين : آزاديآزادي را نگاشته اند رهايي از قيد و بند ها ، بستگي ها و وابستگي هاآزادي آرزوي ديرينه ي آدمي است و نه آدمي كه هر آنكه بويي از هستي برده است آگاه است در حصر و حصار ؛ مرگ است .به ياد آور آن هنگام را كه جوجه اي از تخم سر بر مي آورد ، مي كوشد آرام با ضربه زدن خود را از زندان سفيدي كه در آن اس...
اندر حكايت اين مجازيكده ! - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
آقا صب بلند ميشي ، مث آدم غذا تو مي خوري ، يه كمي اينورو اونور مي ري ، ظهر ميشه ، واسه رفع خستگي مياي خبر مرگش يه نتي چيزي بزني به بدن ؛ يهو آقا چشت روز بد نبينه ! با يه چن نفر از خودت بدتر آشنا ميشي ، چن تا وبلاگ جديد هم مي خوني ، داغ ِِداغ كه شدي و بحث بالا گرفت ، ... به علت اينكه ديشب بارون اومده...
هاااااااي يوسُف !!! - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
اگر از طعنه هاي مردم نترسُم ... به دنبالت ميايُم مث سايه
شهر نوجواني من - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
از دوران راهنمايي تا الان تو شهري زندگي مي كنم كه اينقد ويu200dژu200dگي خاص تو خودش ُ تاريخش ُ مردمش هست كه براي گفتنش ، كم ِ كم چن تا كتاب لازمه . طبيعت ِ بكر و هواي عالي در حاليكه كمتر از يك ساعت با يكي از آلوده ترين شهراي دنيا فاصله داره به علاوه ي كلي تاريخ كه اسمش رو همطراز ايران ثبت كرده ؛ همط...
اين نظر من بود در چن جمله ... چون وقت نيست . - تاریخ: 1391/2/15 ساعت: 0:03
سلام فعلا" وقت نيست ... يا وقت هست ... نميدونم ... خوب بود ... احتمالا خوب بود ... نه! ؛ قطعا خوب بود ... به هر حال كوكتل مولوتف ( Molotov - cocktail) البته با كمال احترام . اميدوارم ناراحت نشي چون بايد مي گفتم . و باز هم ميگم . واقعا وقت نيست ... وقت نيست .در پناه خدا ... خوش به حال ِ پدرتون . يا ع...